دنباله فصل اول .بیماری های بزرگ معرفتی دوران معاصر

خرید بک لینک
     راه برون رفت از چالش ها
در پاسخ هریک از چالش های معرفتی فوق کتاب ها از سوی دانشمندان غربی و اسلامی نوشته شده است و هریک از این موضوعات  به صورت عالمانه به نقد و بررسی گذاشته شده و بسیاری از آن ها تاریخ مصرفشان به اتمام رسیده و عمر آن ها پایان یافته است. ما در این جا تنها به چند پاسخ کلی و اجمالی بسنده می کنیم.
الف: راهبرد اول.( مرتبط دانستن چالش های معرفتی با یکدیگر)
همان گونه که با شناخت دقیق اصل توحید در جهان بینی توحیدی و اسلامی همه موضوعات مرتبط با آن تبیین می شود، شناخت دقیق علم سکولار و خودبزرگ بینی بشر مادی گرا که محور چالش های فوق به شمار می آید نیز می تواند پاسخگوی چالش های فوق باشد.
علم زدگی محض بدون توجه به شهودگرایی و علم حضوری ، عامل اصلی چالشهای معرفتی گوناگون است؛ به بیانی دیگر، چالشهای فوق به این صورت با هم مرتبطند که محدودکردن قلمرو معرفت به جهان مادی و حسهای پنجگانه، موجب نسبیگرایی در شناخت میشود؛ زیرا خطاپذیری و تفاوت سلیقهها و نگاهها، رسیدن به حقیقت مطلق را ناممکن میکند.
همین امر موجب سوفسطاییگری و شکاکیت در فهم انسان میشود و انکار حقیقت را به دنبال میآورد؛ به گونهای که بدیهیترین موضوعهای معرفتی مانند وجود روح، فطرت ، حقیقتهای ماورایی ، امور یقینی و فطری مورد شک واقع میشوند؛ درنتیجه آرامش، اطمینان، باور، ایمان و اعتقاد در افراد آسیب جدی میبیند.
سپس شکاکیت و انکار حقیقت مطلق،  انسان را به ناچار  به سوی پلورالیسم می کشاند تا همه دیدگاهها را براساس نسبیبودن، جلوهای از حق بداند و درک کامل حق را منکر شود.
در همین راستا خطای دیگری را مرتکب شده، دست به دامن هرمونوتیک می شود؛ یعنی تصور میکند متون معرفتی ثابت و آشکار دینی مانند قرآن، دارای قرائتهای مختلف هستند و هرکس می تواند برمبنای حدس و گمان خود چیزی از آن برداشت کند.
در نهایت این چالشهای معرفتی دست به دست هم داده و به نیهیلیسم و  بحرانهای اخلاقی، رفتاری و اجتماعی در افراد کشیده میشود.
اگرچه در پاسخ هریک از چالش های فوق کتاب های ارزشمندی از سوی اندیشمندان نوشته شده است ؛ اما همه این چالش ها چه در بعد معرفت شناختی و چه در بعد ارزش شناختی از یک منشأ سرچشمه می گیرد و آن عدم توجه به منشأ هستی یعنی خداوند واجب الوجود است.
براین اساس پاسخ همه این چالش ها را می توان با تأکید بر دیدگاه رئالیستی و واقع نگر یعنی توجه به بینش توحیدی پاسخ داد. چنانچه انسان با تحقیق و به صورت استدلالی و برهانی، به حاکم مطلق جهان هستی باور قلبی پیدا کرد، همه چالش های معرفتی در ذهن و دل او پاسخ خود را خواهند یافت.
 
ب: راهبرد دوم (شناخت جامع )قرآن که «شفا» و «تِبیانٍ لِکُلِّ شَیء» نامیده شده است، دوای همۀ دردهای بشر را- که خطرناکترین آنها دردهای معرفتی و اعتقادی است- در خود دارد.
در فرایند شناخت جامع قرآنی، با كمك حسهای پنجگانه و سپس با كمك تجزیه و تحلیل عقل و شهود قلب می توانیم به حقایق به صورت دقیق پی ببریم .
چنانچه حسها به كمك عقل، ظاهر اشيا را درك کردند و عقل كليات و حقيقتهای علمي را درك نمود و به كمك قلب (دل)، باطن و ملكوت اشيا درك گردید، شهود حاصل ميشود.
نتیجه اینکه فرایند شناخت جامع که حاصل فعالیت حسها، عقل، شهود قلبی و معرفتهای وحیانی است، اگر به درستی انجام پذیرد، همۀ چالشهای معرفتی و رفتاری پیش روی بشر را درمان میکند و او را به سعادت و کمال در دنیا و آخرت میرساند.
علم سکولار  را به علم الهی تبدیل می کند، و نسبیت گرایی را به یقین گرایی ، و شک گرایی و تردید را به باور و ایمان، سرگشتگی را به هدایت و فتح آشکار. به گونه ای که هیچ ابهام و چالشی پیش روی بشر باقی نخواهد ماند. 
راهبرد سوم:  (درک رمز و راز امکانات معرفتی در انسان)  
تجهیز انسان به امکانات عظیم و پیچیدۀ معرفتی که مافوق همۀ امکاناتی است که به دیگر موجودهای زمینی و حتی آسمانی عطا شده است، بیانگر رمز و راز برتری انسان بر دیگر کائنات است؛ هیچکدام از موجودها نتوانستند بار سنگین امانت ولایت، اختیار، عشق و معرفت را بر دوش بگیرند وهمگی از تحمل آن سر باززدند.
انواع ادراکات آدمی اعم از حسی، تخیّلی، تعقّلی، شهودی و وحیانی و نوع تعامل آنها با یکدیگر در امر سعادت واقعی و رسیدن به كمال نهايي نقش اساسی ایفا میکنند. با نادیدهگرفتن هریک از این انواع شناخت، نقصی در رسیدن به کمال پدید خواهد آمد.
پذیرش هریک از مکاتب فوق به نادیده انگاشتن بخش عظیمی از این امکانات شناخت منجر خواهد شد . در این میان شناخت حسی که نقش مقدماتی داشته و  بیشتر ازطریق چشم و گوش (سمع و بصر) به دست میآید زمام امور را به دست می گیرد و بقیه شناخت ها را منتفی می سازد.
افزون بر آن این نوع شناخت که در صورت بکارگیری عقل، قلب و آموزه های وحیانی می توانست نسبت به کمال نفس، کسب فضیلتها و معرفتها و پرهیز از رذیلتها، نقش بینظیری داشته باشد؛ خود تبدیل به ابزاری برای نابودی آن ها می شود.
 به عبارت دیگر، گوش و چشم که از پرکارترین و مؤثرترین حسهای پنجگانهاند و با دیگر حسها و نیروها و استعدادهای آدمی مرتبط اند و می توانند نقش ویژهای در ارتباط با رفتارهای آدمی و بهخصوص رفتار اخلاقی و عرفانی ایفاکنند ، تبدیل به دور کننده انسان از قله کمال انسانیت و معنویت می شوند و دربست در اختیار نفس اماره قرار می گیرند، در نتیجه نابودی انسان را به دست خودش رقم می زنند .به این دلیل که این مکاتب انحرافی همه امکانات ادراکی بشر اعم از ادراکات حسی، تعقلی، تخیلی، شهودی و آموزه های وحیانی را به کلی نادیده می گیرند.بازشناسی آفتهای شناخت جامع
هریک از انواع شناخت آفتها و مانعهایی از نوع خود دارد. آفتها، به آسیبهای دروني و مانعها به آسیبهای بيروني گفته میشود.
آفتهای شناخت حسی عبارتند از آفت های فیزیکی و ظاهری همچون مکان، زمان، حرکت و تغییر در ماده، ضعف و محدودیت حسهای پنجگانه و ناپایداری پدیدهها.
آفتهای شناخت عقلی، درونی و باطنی شامل اموری است که عقل را کاهش داده یا زایل می گرداند. ابنسینا در این باره معتقد است «مانع کسب شناخت جز از ناحیۀ محجوبین (بازماندگان از شناخت) نیست. به این معنا که موانع شناخت عقلی بیرونی و ظاهری نیست؛ بلکه این موانع بیشتر شامل کوتاهی، ضعفها و کاستیهای نفس آدمی است» (ابنسینا، 1400: 393).
آفتهای شهود عرفانی بسیار بیشتر از شناخت حسی و عقلی است. سهروردی (شیخ اشراق) «موانع کسب شناخت و شهود را اشتغال نفس به حسهای ظاهری و باطنی و شهوت و غضب میداند. افزون بر آن محبت دنیای دانی و دلبستگی به آن را نیز مانع لذتهای عقلی و کسب شناخت  میشناسد» (الشهرزوری، 1372: 4).
برخی دیگر از آفتهای مؤثر در کمسوشدن چراغ علم و معرفت و ازبینبرندۀ شناخت و ایجادکنندۀ کوردلی و جهالت در انسان را میتوان این گونه برشمرد:
u202fu202f●u202fآرزوهای طولانی
همان مقدار که امید و آرزوهای معنوی، عقلانی و برنامه ریزی های حقیقی و چشم اندازهای واقعی میتواند مفید و نشاط آور باشد و مثبت اندیشی را به ارمغان بیاورد، آرزوهای مادی، خیالی، غیر واقعی، دست نایافتنی و دور و دراز می تواند برای انسان زیانبار، فریبنده، بازدارنده، ناامیدکننده و شکننده باشد و منفی نگری را درپی داشته باشد.
 اگر انسان همۀ توان خود را برای رسیدن به آرزوهای طولانی و زودگذر دنیوی هزینه کند، بهطور قطع به همه آن ها نخواهد رسید، درنتیجه از توجه به موضوعات معنوی و معرفت حقیقی بازمیماند، مرگ و قیامت را به فراموشی میسپارد. گوش دل ناشنوا و چشم دل بهتدریج کمسو میشود. عقل و اندیشه به فساد میگراید، از امکانات شناختی تنها برای لذتهای دنیوی بهره میگیرد و از لذات معرفت و شناخت حقیقی بازمیماند. امیر مؤمنان (ع) در این باره میفرماید: «الامانیّ تُعمی اعین البصائر» (نهجالبلاغه، 1379: حکمت 275): آرزوها چشم بصیرت را کور میکند.
 
 ●تکبر، تکذیب آیات الهی و غفلت
این سه آفت به هم پیوسته از بزرگترین حجابهای قلب و روح آدمی به شمار می آید. تکبر و تسلیمنشدن دربرابر حقیقت، تکذیب و انکار حقیقت و غفلت و بیتوجهی به آن، موجب می شود تا خداوند به عنوان عقوبت انسان را از شناخت و پیمودن راه کمال حقیقی باز دارد.خداوند در آیه 146 اعراف می فرماید:کسانی را که به ناحق گردنفرازی می کنند و کسانی را که هرنشانه ای ببینند ایمان نمی آورندو کسانی را که اگر راه درست را ببینند بر نمی گزینند و اگر راه نادرست را ببینندآن راه را پیش می گیرنداز توجه و گرایش به آیات خود باز می دارماین بدان سبب است که آنان پیش تر آیات ما را دروغ می انگاشتند و از آن ها غفلت می ورزیدند.
 
 
●نادیدهانگاشتن نشانهها و نعمتهای الهی
یکی از آفتهای شناخت، کوردلی و نشناختن منعم و ناسپاسی نسبت به پروردگار است که موجب نادیدهگرفتن نعمتهای الهی و قدرنشناسی نسبت به آیههای اوست و درنهایت سبب میشود در آخرت هم انسان كور محشور شود (طباطبایی،1374: 13/169).
ندیدن و نادیدهانگاشتن نعمتهای الهی- که بزرگترین آنها براساس آیۀ اكمال (مائده:3)، نعمت ولایت است- و ناسپاسانه طاغوتxadها را بر اولیای الهی ترجیحدادن، بزرگترین آفت و مانع شناخت به شمار میآید.
 نشناختن رهبر الهی و توجهنکردن به او در هر زمان یعنی فراموشی بزرگترین آیۀ الهی- امام معصوم (ع) و امام زمان خود در دنیا- (مجلسي، 1404: 50/323-319)، موجب کوردلی و نابینایی در آخرت خواهد شد (طه: 126)[1].
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: اگر کسی بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد، در حقیقت به مرگ جاهلی مرده است. (مجلسي، 1404:  108  / 391)
براین اساس، مبنای معرفت شناسی پس از شناخت خدا، شناختن حجت خدا و امام و پیشوای الهی در هر زمان است.در غیر این صورت اگرچه انسان معارف بسیاری را بداند، باز جاهل محسوب می شود، چرا که بدون الگو و امام نمی تواند در مسیر حقیقت قرار گیرد .
در حقیقت «کوردلی و جهالت حاصل میلهای پست مادی، عشق نفسانی، فسق وگناه است که این خود موجب فراموشی نشانههای آشکار و نورهای واضح میشود» (ابنعربى،1422: 2/ 36).
● شرک و انکار
اگر کار انسان به جایی رسید که نتوانست خدایی که اول، آخر، ظاهر، باطن، خالق ،حاضر، شاهد  و ناظر بر همه هستی است و از هر چیز اشکارتر است را با چشم دل درک کند به طور کلی فاقد معرفت می شود و در حد حیوانات بلکه پایین تر خواهد شد.
 از دیدگاه قرآن نادیده انگاشتن خداوند و یا شرک به خدا ظلم عظیم به شمار میآید (لقمان:13) و یکی از معنیهای ظلم یا آثار آن تاریکی و ظلمت باطنی است.
کافران و منکران حقیقت و کسانی که اندیشههای مشرکانه را پذیرفته اند، بهدلیل باورهای غلط و نداشتن تعقل، از درک نداهای درونی و پیام های معنوی - گرچه بهصورت مادی باشد- بیبهرهاند یا به عبارتی دقیقتر نمیخواهند بهرهمند شوند؛ درنتیجه گاه از کمترین شناخت که شناخت حسی است، هم بیبهره میمانند (بقره: 171[2]، احقاف: 26، اعراف: 198، انعام: 7 و حجر: 14).
این گونه افراد از دیدن آیات الهی، مراکز دینی، مساجد، خواندن قرآن و از شنیدن صداهای معنوی حتی اذان محروم اند.
 
● شخصیت بی ثبات
تزلزل و نابهسامانی شخصیتی، موجب میشود افراد دوچهره به تاريكي درونی و نادانی هولناك و فریبنده ای دچار شوند و درنتیجه بر وحشت دائمی آنها افزوده شود، به گونهاي که حواس آنها از شناخت بازایستد و نيروی شناختی آنها كاهش یابد (مغنیه، بیتا: 1/ 5). از شنيدن، گفتن و ديدن حق كر و لال و كور شوند (طبرسی، 1360: 1/83). چون بیش از آن که به فکر درک حقیقت یا بیان آن باشند به فکر پنهان کردن چهره زشت باطنی خود و ارائه تصویر زیبا از خود می باشند. آن ها معبودها و اربابان مصنوعی متعددی برای خود تراشیده اند که بیشتر به فکر خشنود ساختن آن ها هستند تا کشف حقیقت یا کسب معرفت. بر این اساس اضطراب دوچهرهبودن و خودپرستی آفت شناخت و معرفت در این گونه افراد میشود شاید به همین سبب در آیات بسیاری از قرآن کریم از جمله سوره بقره: 17و18[3] و حتی یک سوره کامل منافقون و همچنین یک خطبه کامل نهج البلاغه به بیان ویژگی های این گروه اختصاص یافته است.
●غفلت از خود (ازخودبیگانگی)
یکی از شگفتی های آفرینش انسان این است که در اثر فراموشی خدا، خودواقعی و هویت انسانی خود را فراموش می کند(حشر:19)، با اینکه قلب، چشم و گوش دارد، بهدلیل غفلت یا ازخودبیگانگی نمیتواند از این امکانات شناختی بهرۀ درستی ببرد. به عبارتی همۀ امکانات شناختی را مهمل میگذارد (اعراف:179)[4] یا در طریقی غیر از کسب شناخت از آن بهره میبرد.
مبنای حیوان انگاری انسان و نداشتن نگاه معنوی به انسان تحت عنوان فریبنده اومانیسم در فرهنگ غرب را می توان در این نکته جستجو کرد.
در اثر از خود بیگانگی، ادراکات کلی عقلانی، ادراکات شهودی قلبی، آموزه های آسمانی وحیانی و بُعد ملکوتی و الهی انسان به کلی فراموش می شود و ادراکات او تنها به دنیا و مادیات محدود می شود.
مشکل زمانی به فاجعه هولناک تبدیل می شود که مسأله از خودبیگانگی فردی به ازخودبیگانگی فرهنگی- اجتماعی و فقدان هویت اجتماعی تبدیل می شود. یعنی همه افراد جامعه در اثر زرق و برق فرهنگ مهاجم، هویت اصلی، حقیقی و ملی خود را فراموش کرده باشند. در چنین حالتی درمان این ویروس فراگیر و خطرناک که به صورت جهشی گسترش می یابد بسیار سخت خواهد بود.
 
●دلالان گمراهی و تباهی
نباید در مسیر کسب معرفت از وجود راهزنان و دشمنان غافل بود. افراد نادان، منکران دین و قدرتهای شیطانی، که خود گمراه شده اند عطش به گمراهی کشاندن انسان ها را دارند و منافع خود را در به نادانی کشاندن دیگران می دانند. برای نابودی معرفت، برنامهریزی میکنند و مانع کسب شناخت صحیح حقیقتها میشوند. انسانها را با شیوه های گوناگون منحرف و از قدرت شناخت بیبهره و از بهترین منبعهای شناخت محروم میکنند.
قرآن كريم از گروهي از این افراد با عنوان «مقتسمین» نام ميبرد که نه تنها خود به صدای پیامبر صلی الله علیه و اله گوش نمیدادند ؛ بلکه مانع شناخت و دلسپردن دیگران به صوت قرآن نیز میشدند. این افراد با سازماندهی که داشتند، در مسیرهای ورودی به مسجدالحرام تقسیم میشدند تا با تهمتزدن و ساحرخواندن پیامبر صلی الله علیه و اله، مردم را از شناخت حقیقت بازدارند (حجر: 91-90).
آن ها (سران مشرک قریش) مانع آشنایی مردم با قرآن میشدند و میگفتند با جنجال و سروصدا نگذارید مردم نسبت به آموزههای قرآنی شناخت پیدا کنند (فصلت: 26[5]).
 امروز نیز اینگونه افراد بر مراکز قدرت در جهان مسلط اند، با روش های مختلف مانع شناخت حقیقت شده، ابزارهای شناخت را در وجود افراد ناکارآمد میکنند.
الگوهای ساختگی،(سلبریتی ها) فرقهسازیها، عرفانهای کاذب و برجستهکردن وابستگان به بیگانه بهعنوان رهبران جامعه توسط نظام سلطه با استفاده از ابزارها و تکنیکهای مدرن به همین منظور صورت میگیرد.
●دانش آلوده با هواپرستی
هواپرستی موجب میشود علم و دانش، خود حجاب و آفت بزرگ گوش و قلب و دیدۀ افراد شود و همۀ مقدمهها و ابزارهای شناخت مختل شود (جاثيه:23)[6]. دانشی که تنها با انگیزۀ خوشگذرانی، شهوترانی ، حرص و طمع توسعه مییابد، نتیجهای جز نفی معرفت الهی ندارد.
حقیقت سرایی است آراسته                                          هوی و هوس گرد برخاسته
نبینی که جایی که برخاست گرد                                     نبیند نظر گرچه بیناست مرد
« سعدی»
علم سکولار، علم بشری، دنیوی، زمینی، مادی، ناسوتی جدای از دین یا الحادی، علم پوزیتویستی (ظاهری) و امپریستی(حسی).موجب زندانی شدن انسان در جهان مادی و بی خبری از ماوراء و جهان های وسیع فوق مادی می شود.
 
●بهرهنبردن از حیات طیبه (دلمردگی)
افرادی که از زندگی پاک و دریافتهای دینی بیبهرهاند، حتي اعمال زشت خود را به اشتباه زينتشده ميبينند. آنها همچون مردگان قدرت بهرهمندی از امکانات شناخت را ندارند. گوش آنها از شنیدن موعظهها و نصیحتها و چشمشان از دیدن مکانهای مقدس و علامتهای هدایت ناتوان است (انعام:36[7] و122)[8].
●نداشتن تعقّل
ممکن است برخی انسانها با اینکه از نعمت خرد بهرهمندند، به فکر استفاده از آن نباشند و دراثر بهکارنبردن نیروی اندیشه به پایینترین حد انحطاط سوق داده، به بدترین جنبنده تبدیل شوند. (انفال:22)[9]و در نهایت در جهنم بگویند: « اگر حق را می شنیدیم و تعقّل می کردیم از حهنمیان نبودیم» ( ملک :10) منظور ما از تعقّل در این جا بکارگرفتن عقل برهانی و کلی است. عقل سلیم و عقلی که میزان شناخت خوب و بد ، حق و باطل و درست و نادرست است.نه عقلی که گرفتار هوی و هوس و شهوات گوناگون است.
 عقل را از اینرو عقلگويند که به عنوان دوست و یاور انسان بتواند شهوت،  غضب، خیالات بی ارزش و توهمات بی پایه را عقال کند و بر جهل که دشمن انسان است فایق آید.
 عقل؛ يعني قدرتي که بتواند زبان و  چشم  و گوش را کنترل کند، هر بد و خوبي را نگويد. هر زشت و زيبايي را نبیند، هر صدای انسانی و شیطانی را نشنود و هر حق و باطلي را ننويسد.
عقل؛ یعنی قدرتی که به وسیله آن تا آخر را ببینیم، آخربین شویم، خدا را بشناسیم و بپرستیم و بهشت برین را برای خود آباد کنیم.به قول مولوی:
هر که آخر بین بود او مؤمن است                            هرکه آخور بین بود او بیدِن است
●ستمگری (دیکتاتوری)
جهل و ستم، همیشه همراه اند. نهایت شناخت ستمگران، شناخت حسي و حیوانی است؛. ستمگر جز به قدرت پوشالی خود نمی اندیشد. «گمان می کند قدرت و ثروت را بهوسیلۀ علم، دانش، زیرکی و دوراندیشی خود به دست آوردهاست» (طبرسى، 1360: 8/784).
به همین دلیل سطح فکری فرعون که سمبل ستمگران در فرهنگ قرآن به شمار میآید، به اندازه ای پایین است که نمیتواند دربارۀ شناخت عقلی و شناخت شهودی تصوری صحیح داشته باشد. او در پاسخ دعوت موسی به خداپرستی، خطاب به بزرگان قوم خود میگوید: خدایی جز من نیست؛ سپس خطاب به وزیر خود، هامان، میگوید: برجی برایم بساز تا از بالای آن از خدای موسی بااطلاع شوم (قصص: 38 )[10]. این منتهای علم فرعون بوده است که میپندارد خداست و یا میتوان خدا را در آسمان با چشم سر مشاهده کرد.
●زراندوزی (نگاه سرمایه داری)
زراندوزی موجب میشود افراد، علم و شناخت را در کسب مال و ثروت منحصر بدانند و جز به جمع مال نیندیشند و از درک حقیقتها بازمانند. به زیرکی کاذب خود، فخرفروشی کنند و آن را علم و دانایی پندارند و «با جمع مال و شمردن آن گمان کنند پول و ثروت آن ها را جاودانه می کند»(همزه:3) قرآن در این باره به سخن قارون که سمبل زراندوزان و دنیاپرستان به شمار میآید و ثروت خود را حاصل علم و تجربۀ خود میداند، اشاره کرده، میفرماید: «قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدي أَوَ لَمْيَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جمعاً» (قصص:78)[11].
به عنوان مثال: زراندوزان، هرگز نخواهند توانست حقیقت کمک به محرومان و  لذت اطعام دیگران را درک کنند، تنها لذت کاذب ثروت اندوزی را درک می کنند. آن ها مردمانی را که اموال خود را برای خدمت به جامعه بخشش می کنند، دیوانه و بی عقل می پندارند.
گوهر معرفت آموز که با خود ببری           که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
                                                                                    «حافظ»
●هنر سکولار
حیله، مکر وهنر غیر متعهد در افراد منحرف و شرور مانع شناخت حقیقت توسط دیگران میشود؛ به این دلیل که افراد حیلهگر خود را دانا میپندارند و از تعلیم سر بازمیزنند؛ درنتیجه هم خود گمراه میشوند و هم دیگران را با حیلهگری و هنری که دارند، گمراه میکنند. سمبل این گروه در قرآن، سامری است. او با هنری که داشت توانست گوساله ای بسازد و مردم را به سرعت فریب دهد. به گونه ای که خدا پرستان را در کم تر از ده روز تبدیل به گوساله پرست نمود.
این گروه علم سطحی و ظاهری را شناخت تلقی میکنند و براساس آن، آیههای الهی را مسخره میکنند. «وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آياتِنا شَيْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»(جاثيه :9)[12]. شخص دروغگو و بسیارگناهکار، هرگاه یکی از آیههای الهی را بفهمد، به جای اینکه آن را بپذیرد، آن آیه و همۀ آیههای الهی را به شوخی و مسخره ميگيرد و به آن اهمیتی نمیدهد[13] (طباطبایی، 1417: 18/160).
این گروه که خود را زیرک و دانا میپندارند، در حقیقت نادانند و خود نمیدانند. خداوند دربارۀ این گروه میفرماید: «يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ[14](بقره: 9).
 
 
 
[1]- همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز فراموش مى شوى.
[2]- مَثَل (تو در دعوت) كافران مانند كسى است كه (گوسفندان و حيوانها را براى نجات از چنگال خطر) صدا مى زند ولى آنها چيزى جز سروصدا نمى شنوند (و حقيقت و مفهوم گفتار او را درك نمى كنند. اين كافران درواقع) كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو چيزى نمى فهمند!
[3]- خداوند نور آنها را خاموش مى كند و در تاريكيهاى وحشتناكى كه چشم كار نمى كند، آنها را رها مى سازد. آنها كران، گنگها و كورانند؛ لذا (از راه خطا) بازنمى گردند!
[4]- آنها دلها [عقلها] يى دارند كه با آن (انديشه نمى كنند) نمى فهمند و چشمانى كه با آن نمى بينند و گوشهايى كه با آن نمى شنوند. آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند.
[5] - کافران گفتند: به این قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید.
[6]- آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داد و خداوند او را با آگاهى گمراه کرد و بر گوش و قلبش مُهر زده، بر چشمش پرده اى افكنده است؟
[7]- تنها كسانى (دعوت تو را) مى پذيرند كه گوش شنوا دارند اما مردگان (و آنها كه روح انسانى را از دست داده اند ايمان نمى آورند و) خدا آنها را (در قيامت) برمى انگيزد.
[8]- آيا كسى كه مرده بود سپس او را زنده كرديم و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسى است كه در ظلمتها باشد و از آن خارج نشود؟! اينگونه براى كافران اعمال (زشتى) كه انجام مى دادند، تزيين شده و زيبا جلوه كرده است.
[9]- بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالىاند كه انديشه نمى كنند.
[10]- (اما براى تحقيق بيشتر) اى هامان برايم آتشى بر گل بيفروز (و آجرهاى محكم بساز) و براى من برج بلندى ترتيب ده تا از خداى موسى خبر گيرم. هرچند من گمان مى كنم او از دروغگويان است!».
[11]- (قارون) گفت:”اين ثروت را بهوسيلۀ دانشى كه نزد من است به دست آورده ام!» آيا او نمى دانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟!
[12]- و هرگاه از بعضى آيات ما آگاه شود، آن را به باد استهزا مى گيرد. براى آنان عذاب خواركننده اى است!
[13] -«و إذا علم ذلك الأفاك الأثيم المصر المستكبر بعض آياتنا استهزأ بآياتنا جميعاً»
[14] - با خدا و مؤمنان نيرنگ مى بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى زنند و نمى فهمند.

منشأ مشروعیت حکومت دینی در نهج البلاغه...

ما را در سایت منشأ مشروعیت حکومت دینی در نهج البلاغه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 19:33

صفحه بندی