معرفت شناسی ....فصل اول

خرید بک لینک

فصل اول: کلیات

 

 

 

فصل اول: کلیات

 

در این فصل مفهومهای مهمّی بهصورت مختصر بررسی میشود که اساس این تألیف بر آنها استوار است؛ مفهومهایی همچون شناخت و اهمیت آن، منبعهای شناخت و انواع آن، مانعهای شناخت و راههای افزایش آن، شهود، تعریف شهود و اهمیت آن و نیز ابزار و مرتبههای آن.

 

 

آیا میتوان به چیزی ضروریتر از موضوع «شناخت» در زندگی انسان اشاره کرد؟ آیا هدف از زندگی انسان جز معرفت و شناخت و عمل براساس آن است؟ شناخت خود، شناخت آفریدگار ، شناخت امام، پیشوا و انسان کامل در هر زمان و شناخت جهان.

این دانش در فارسی «شناختشناسی» و در یونانی (اثولوجیا)، در عربی «المَعْرِفَةُ» و در انگلیسی ایپیستمولوژی (ephstemology) نام دارد.

این مفهوم از اولین مفهومهای علمی و قدیمیترین مبحثهای فلسفی است که به تفصیل دربارۀ آن بحث شده است.

«شناخت» در اصطلاح، از مفهومهای بديهي است. دليل آن اين است كه گفتهاند: «ما همهچيز را به علم ميشناسيم، اگر بخواهيم علم را به علم تعريف کنیم، اين تعريف، تعریف دوري (و باطل) خواهد بود و اگر به غير علم بخواهيم بشناسيم، غير علم چيزي نيست كه با آن، علم را بتوان شناخت» (مصباح، بیتا: 1/ 41؛ جواديآملي، 1372: 107)؛ به تعبير ديگر: «شناخت اولين چيزي است كه بهطور بديهي و (بدون نیاز به استدلال) و بيواسطه ميشناسيم» (بهشتی، 1378: 18).

نقش شناخت در زندگی انسان مانند بسياري از امور حیاتی ديگر همچون آب، هوا و زندگی، دائمي، فراگير، عمومي و حیاتی است؛ به گونهاي كه انسان بهطور طبيعي به مسئلۀ شناخت كمتر توجه ميكند.

امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: «مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ» (مجلسی، 1404: 74/267): هيچ حركتى (و كارى) نيست جز اينكه در آن به شناخت نيازمندى.

يكي از ويu200dژگيهاي ممتاز و مهم انسان، داشتن این نعمت بزرگ است.

شناخت خدا، شناخت انسان بهویژه انسان کامل و حجت خدا در هر زمان و همچنین شناخت هستي، مجموعۀ «جهانبيني اسلام» را تشكيل ميدهند و براساس آنها، بایدها و نبایدها و همۀ دستورهای اخلاق اسلامی شکل میگیرد و نقش اساسي در مسير كمال و ايجاد زندگی پاک و معنوی انسان ايفا ميكنند.

بدون شناخت رسیدن به كمال امکانپذیر نخواهد شد و انسان به پایینترین مرحلۀ هستی سقوط خواهد کرد و از بدترین جنبندگان خواهد شد.

صدرالمتألهين (ملاصدرا) شناخت حقیقت موجودها را آنچنان كه هستند، وسيلهاي براي رسیدن نفس انساني به کمال دانسته است (صدرالمتألهین، 1387: 133).

هر چیزی برای هدفی آفریده شده و در راستای رسیدن به آن هدف امکاناتی به او داده شده است. امام حسین علیه السلام در روایتی هدف از آفرینش انسان را معرفت، آن هم معرفت خدا بیان فرموده است«ماخلق العباد الا لیعرفوه» سپس می فرماید: اگر خدا را شناخت او را پرستش می کند و با پرستش او از پرستش دیگران بی نیاز می شود و حقیقت آن، شناخت امامی است که در هرزمان اطاعتش بر انسان ها واجب است.[1]

به طور کلی چند اصل بنیادین در معرفت شناسی قرآنی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

  • 1-خودشناسی و خدا شناسی موجب تسلیم در برابر خداوند و پیروی از معصومان علیهم السلام می شود.
  • 2-هدف آفرینش انسان رشد و تعالی او در ابعاد گوناگون مادی و معنوی از طریق معرفت است.
  • 3-معرفت نیازهای معنوی در تعارض با نیازهای مادی دارای اولویت اند.
  • 4-برای نیل به اهداف معنوی و الهی  معرفت جامع تر، گام های بلندتر و تحمّل سختی های بیشتری لازم است
  • 5-معرفت برای مراقبت از خود، خانواده و نزدیکان در فراز و نشیب ها و آزمونهای الهی از اولویت هاست.

 

معرفت شناسی از دیدگاه قرآن از همان ابتدای آفرینش انسان نقش تعیین کننده ای داشته است. به گونه ای که دستور به ملائکه برای سجده به آدم به سبب معرفتی بود که به او داده شد. مکتب معرفت شناسی اسلام در غدیر تکمیل گردید و دین حقیقی الهی با تعیین مجریان آن تا قیامت، به عنوان برترین نعمت الهی به حد نهایی و کمال خود رسید و پیروان آن معتقدند در آینده نزدیک در عصر ظهور به طور کامل در همه ابعاد اجرایی خواهد شد.

انقلاب اسلامی در سال 1357 شمسی (1979)م که با نام خدا و گرایش به معرفت و معنویت در ایران رخ داد، این دیدگاه معرفتی را به صورت گسترده در جهان مطرح نمود و در جنگی که علیه آن توسط پیروان دیدگاه لیبرالیسم و کمونیسم یعنی دو  قدرت جهانی غرب و  شرق به مدت هشت سال تحمیل شد، موجب گردید تا مردم  دنیا با مکتب معرفتی اسلام و تشیع آشنا شوند و به تدریج حوادث پی در پی پس از آن بشریت را به سمت آشنایی با معنویت و خداگرایی و  نفی مکاتب مادی سوق داد به گونه ای که مخالفان به فکر چاره افتاده و به ترویج عرفان های کاذب روی آوردند.

لازم است بدانیم، مباحث معرفتی از دیرباز در تمدن های قدیم نیز مانند تمدن ایران، مصر، یونان، چین و هند از مباحث اصلی علمی و فرهنگی بوده است.

در یونان باستان اولین گروهی که به مسائل مربوط به معرفت شناسی توجه کردند گروه سوفسطائیان بودند.آن ها در اصل امکان شناخت شک کردند. گرگیاس یکی از آن ها بود که می گفت: اول این که هیچ چیز وجود ندارد. دوم این که اگر موجودی هم وجود داشته باشد شناخت آن ممکن نیست. سوم این که اگر موجود قابل شناختی وجود داشته باشد، شناخت آن قابل انتقال به دیگری نیست.

سقراط اولین فیلسوفی بود که به مبارزه با سوفسطاییان پرداخت و خود را دوستدار فلسفه و حکمت (فیلاسوفس) نامید.

افلاطون شاگرد سقراط معرفت را به سه قسم تقسیم کرد. حسی، خیالی و عقلی.او معرفت حقیقی و عقلی را با سه ویژگی مشخص کرد: یقینی، ضروری و دائمی[2] .

معرفت شناسی پس از قرون وسطی ( 5-15) م ، که در این دوره داستان غم انگیز و مفصلی داشت، در دوران رنسانس و تحول فکری فراگیر، قرن پانزده به بعد، اصالت نام گذاری(نومینالیسم) به جای واقع گرایی منجر و نسبی گرایی به جای حقیقت گرایی، اوج گرفت.

 ناسازگاری میان فلسفه با عقاید مسیحیت، ناسازگاری علم و دین یا عقل و دین ، تضعیف فلسفه اسکولاستیک (مدرسه ای) طوماس قدیس و تقویت فلسفه کلاسیک مطرح شد. پیدایش پروتستانیزم، گرایش اومانیستی و پرداختن به زندگی مادی و صرف نظر کردن از مسائل ماوراء طبیعی و الهی اوج گرفت. نتیجه این شد که همه شؤن انسانی در اروپا متزلزل گردید[3]

 شک گرایی جدید در اروپا در قالب مکاتب مختلف فلسفی و مادی خودنمایی کرد و در نهایت با نام لیبرالیسم به عنوان مکتب پایان تاریخ در محافل دانشگاهی با ابزار رسانه های جهانی از آن یاد شد. و اخیرا نیز توسط مبدع این نظریه یعنی فوکویاما مردود اعلام شد. در آینده به لیبرالیسم و برخی از این مکاتب اشاره خواهیم کرد

هدف ما در معرفت شناسی برطرف ساختن شک از ذهن و دل و جایگزین کردن یقین است؛ چرا که در آموزه های اسلامی معمولا «شک» در مقابل «یقین» مطرح می شود و همواره دارای بار منفی است. شک به ویژه در باره وجود خداوند و دین الهی با عنوان رجس و پلیدی در روایات از آن یاد شده است. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً قَالَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّكُ . (صدوق، 1403 ق، ص : 138). امام صادق علیه السلام ذیل آیه تطهیر می فرمایند: منظور از رجس و پلیدی در این آیه شک است (که خداوند اراده کرده از خاندان ما دور باشد). در روایتی دیگر می فرمایند:«ما هیچگاه در باره خدای برحق و دین او شک نکردیم و او ما را از هرگونه سستی و گمراهی پاک فرموده است. ..  و خداوند در باره پیامبرصلی الله علیه و آله فرمود:  آيا آن كس كه دليل آشكارى از پروردگار خويش دارد، و بدنبال آن، شاهدى(امیرمؤمنان علیه السلام )از سوى او مى باشد (گواهى بر آن مى دهد، همچون كسى است كه چنين نباشد)..(هود:11) (طوسي، 1414،ص 562 ) توصیه قرآن همواره به پرهیز از شک و تردید در معارف دینی است.[4]

 [5]

 

 

 

 

 

 

مبحث شناخت یکی از گستردهترین مباحث معرفتی است. مفهومهایی که در قرآن و منابع دینی و فلسفی در این باره به کار رفته، متعدد است؛ برخی از آنها عبارتند از: ادراک، شعور، فهم، علم، احاطه، فکر، ذکر، فقه، تعقل، اندیشیدن، هدایت، یقین، ایمان (شناخت و باور قلبی)، حکمت، عرفان، نظر، رؤیت، تصدیق، ظن ، حسبان، زعم،خُبره و  شهاده و ...

برای روشنتر شدن معنا و مفهوم شناخت به تعریف برخی از مفاهیم فوق می پردازیم:

- «معرفت» و عرفان ،یعنی ادراک جزئیات بهصورت تفصیلی و دقیق؛ ولی «علم» به معنای ادراک کلیات است. اگر درککننده هنگام ادراک چیزی، اثر آن را در نفس خود حفظ کرد و برای بار دوم آن را ادراک کرد، ادراک دومی را «معرفت» میگویند؛ برای مثال گفته میشود این مرد را شناختم، این همانی است که فلان وقت او را دیده بودم (رازی، 1411: 1/368).

ابنعربي به اين نكته اشاره کرده است که «معرفت مسبوق به فراموشی بعد از دانستن است؛ برخلاف علم و به همین دلیل خداوند را عالم میگویند اما عارف نمیگویند» (قیصری، 1375: 295).

به عبارتی روشنتر «معرفت (براساس کتاب فروقاللغات) نوع خاصی از علم است؛ زیرا علم ممکن است اجمالی و مبهم باشد ولی معرفت به علم تفصیلی و مشخصکنندۀ معلوم از غیر خودش گفته میشود» (بنیهاشمی، 1386: 40-39). در یک تعریف مختصر، معرفت به شناخت دقیق و بازنگری و بازشناسی علم دربارۀ چیزی گفته میشود که موجب آرامش انسان گردد. به تعبیری دیگر همراه با معرفت، شک و تردید وجود ندارد بلکه باور و یقین پدید می آید.

 

- «ادراک» به معنای دیدار و رسیدن (به یک مطلب) است (ابنسینا، 1363: 417). همچنین «به معناى فرو رفتن در نقش و مطلب و دقت در آن براى درك خصوصيات و اسرار و مزاياى نهفته آن است، و به همين جهت، اين كلمه در مقام بزرگداشت و تعظيم به كار مى رود، هم چنان كه مى بينيم در آيات شريفه " ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ"و آيات " ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ"استعمال شده، مى فهماند كه تشخيص خصوصيات و اسرار قيامت و اسرار ليلة القدر امرى عظيم است كه كسى قادر به درك آن نيست»  

- «يقين عبارت است از اينكه همان درك ذهنى آن چنان قوت و شدت داشته باشد كه ديگر قابل سستى و زوال نباشد» .(طباطبایی 1374، 2، 372)..

 

- و اما كلمه" شعور" كه به معناى ادراك دقيق است از ماده" شعر- به فتح شين" گرفته شده، كه به معناى مو بوده و ادراك دقيق را از آنجا كه مانند مو باريك است، شعور خوانده اند و مورد استعمال اين كلمه محسوسات است، نه معقولات و به همين جهت حواس ظاهرى را مشاعر مى گويند.(طباطبایی 1374، 2، 372).

- «فهم» به معناى آن است كه ذهن آدمى در برخورد با خارج به نوعى عكس العمل نشان داده و صورت خارج را در خود نقش كند.( همان منبع)

- «علم» یعنی دانستن و آگاهی، اطلاع و آشنایی. «تصوری است که بههمراه آن تصدیق (پذیرفتن یا نپذیرفتن) باشد» (رازی، 1411: 1/368). به معناى احتمال صد در صد است، به طورى كه حتى يك در صد هم احتمال خلاف آن داده نمى شود(طباطبایی1374، 2، 373)..

- «حكمت» که از ریشۀ «حکمة الدّابة»: دهانۀ افسار و به معنای سخن محکم بدون تردید آمده است، یعنی «علم به حقیقتهای اشیا آنچنان که هست و عمل به مقتضای آن» (قیصری، 1375: 295). حکیم کسی است که همه گفتار و رفتارش حکیمانه و همراه با دلیل است.

به عبارتی دیگر «حکمت» که در قرآن به عنوان خیر کثیر آمده است[6] در باره چرایی پدیده هاست و «علم» مربوط به چیستی پدیده ها.

-«كلمه" حفظ" به معناى ضبط كردن صورت آن چيزى است كه براى ما معلوم شده است، بطورى كه هيچ دگرگونى و تغييرى در آن پيدا نشود»(طباطبایی1374، 2، 373).

-كلمه" خُبرت" به معناى اين است كه شخص خُبره صورت علميه اى را كه در ذهن دارد آن چنان بدان احاطه داشته باشد كه بداند از مقدمات آن چه نتائجى بر آن مترتب مى شود( همان منبع).

-«كلمه" فكر" به معناى نوعى سير و مرور بر معلومات موجود حاضر در ذهن است، تا شايد از مرور در آن، و يك بار ديگر در نظر گرفتن آن، مجهولاتى براى انسان كشف شود».

«كلمه" شهادت"، به معناى ديدن و رسيدن به عين يك چيز و يا يك صحنه است، حال يا به حس ظاهرى مانند" ديدن"،" شنيدن"،" بوئيدن"، و" لمس محسوسات"، و يا به حس باطن مانند" مشاهده"،" درك يقينى وجدانيات"، درك اين كه مثلا (من ميدانم و اراده و محبت و بغض و نظائر آن را دارم)».( همان منبع)

- «شناخت» اسم مصدر از شناختن . عرفان . معرفت . شناسایی، علم.  واژۀ عام و کلی است که تعریف آن با بیان قید، صفت یا اضافهکردن یک مفهوم دیگر کامل میشود. مانند شناخت حسی، شناخت جامع و شناخت انسان.

 

طرز نگرش یک مکتب یا یک فرد به مسأله شناخت و مسائل مربوط به آن، مهمترين راهی است که می توان از طریق آن به دیدگاه ها و جهان بینی ها پی برد.

بررسی ابزارهای معرفتي مانند گوش، چشم و دل، رکن اوليۀ شناختشناسي محسوب ميشود.

برای بررسی دیدگاهها باید ملاحظه کرد هر مکتب یا دانشمندی، شناخت و معرفت خويش را بر پایه کدام یک از این ابزار شناخت به دست میآورد؟ زیرا وجود اين امکانات معرفتي براي ایجاد معرفت، نقش حياتي ایفا میکند.

 

«معیارهای خوبی یک دیدگاه صحیح یا جهان بینی کامل عبارت است از:

قابل اثبات و استدلال باشد.

به حیات و زندگی معنی ببخشد.

آرمان ساز و شوق انگیز باشد.

قدرت تقدس بخشیدن به هدف های انسانی و اجتماعی داشته باشد.

تعهدآور و مسئولیت ساز باشد».(مطهری 1362، 71)

اکنون بنگریم کدام یک از دیدگاه های زیر نسبت به جهان ویژگی های فوق را داراست؟

-«شک گرایان» قدیم(سوفسطائیان) و شک گرایان جدید(پلورالیست ها)شناخت قطعی را ناممکن دانسته، هیچ یک از ابزارشناخت را معتبر نمی دانند.می توان جهان بینی این گروه را جهان بینی شک گرا نامید.

در جهان بینی شک گرا در حقیقت هیچ نوع جهان بینی واقعی شکل نمی گیرد؛ بلکه باطل گرایی، هُرهُری مسلکی و حیرت و سرگردانی، افراد را به گمراهی و نابودی می کشاند.

-«حسگرایان» و پوزیتویستها برای شناخت به حواس ظاهری بسنده کرده اند و هرگز به شناخت عقلی کلی و شناخت قلبی عقیدهای ندارند.مفاهیم عرفانی برای این گروه بی معناست. جهان بینی این گروه، جهان بینی علمی نامیده می شود که بسیار محدود و فاقد هرگونه تقدس و تکریم است و قلمرو آن مادیات است.

 «در جهان بینی علمی جهان کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است . همچون نوری است در ظلمت یلدایی که محدوده معینی را روشن می کند» (مطهری 1362، 67) در روشن کردن فضای بی نهایت ماورای طبیعت و در پاسخ به چرایی هستی و صدها سؤال اساسی مربوط به ماورای طبیعت عاجز است.

- «عقلگرایان» (مشائیون) حواس ظاهری را به طور کلی ناکارآمد دانسته و شناخت حسی را ناکافی و ناقص می شمرند.از این دیدگاه حواس پنجگانه قدرت شناخت ندارند و تنها به عنوان ابزار شناخت عمل می کنند. آنچه قدرت شناخت دارد، عقل سلیم مطابق با فطرت است. جهان بینی عقل گرایان را جهان بینی فلسفی می نامند.

در جهان بینی فلسفی مسائل کلی جهان به صورت استدلالی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ چیزی که هست نمی تواند ایدئولوژی مورد نیاز بشر ر ا تأمین نماید و به او انرژی و تقدس ببخشد.

- «شهودگرایان» (اشراقیون)حس و عقل هر دو را ناکارآمد میدانند و به معرفت اشراقی، قلبی و درونی بسنده میکنند.جهان بینی این گروه را می توان جهان بینی عرفانی نامید.

در جهان بینی عرفانی مسائل ماورایی مورد توجه قرار می گیرد. این نوع جهان بینی به تنهایی نمی تواند پاسخگوی سؤالات علمی و عقلی و مادی بشر باشد.

 

 -و درنهایت، «وحیگرایان» (متألهین)معتقدند همۀ این منابع شناخت در سایۀ وحی ارزش و اعتبار دارند. جهان بینی وحی گرایان جهان بینی مذهبی است. اگر این جهان بینی براساس مکتب اسلام شکل بگیرد جهان بینی اسلامی و توحیدی نامیده می شود .

در جهان بینی اسلامی  همه ابزار و منابع شناخت مورد توجه بوده و بر مبنای وحی که همان قرآن کریم است جهان بینی جامع قرآنی شکل می گیرد.

 

موارد زیر به عنوان ابزار شناخت و همچنین به عنوان منابع شناخت مطرح شده است. به این معنا که وسیله ای به شمار می آیند که به کمک آن ها شناخت حاصل می شود و هم منبعی هستند که باید به آن ها شناخت پیدا کنیم.

1- حواس پنجگانه و «طبیعت»

طبیعت به معنای عالم جسمانی است و بعدهای چهارگانۀ زمان، مکان، حجم و حرکت، بیشتر با حسها شناخته میشود و کمتر مکتبی آن را بهعنوان یک منبع شناخت قبول ندارد.

البته دانشمندانی بوده و هستند که طبیعت را منبع شناخت نمی دانند؛ برای مثال افلاطون طبیعت را منبع شناخت نمی داند، او معتقد است رابطۀ انسان با طبیعت ازطریق حسها و جزئی است و او جزئی را حقیقت نمی دانست. او منبع شناخت را عقل می دانست، با نوعی استدلال که این روش را «دیالکتیک» می نامید. دکارت نیز معتقد است شناخت حسی ارزش نظری ندارد بلکه ارزش عملی دارد (مطهري، 1373: 13/ 373).

2- «عقل»، امور فطری و بدیهی :

عقل درککنندۀ کلیات است. عقل هر انسان سالمی میتواند از مشاهدۀ جزئیات، کلیات را نتیجهگیری و امور فطری و بدیهی را درک کند.

3- «قلب» و امور شهودی

یعنی الهامهایی که به قلب می شود که وحی درجۀ کامل آن است و به افراد برگزیده اعطا میشود. «پذیرش این منبع شناخت، مساوی با قبولکردن جهانی ماورای جهان ماده و طبیعت است؛ چون طبیعت نمیتواند آن نوع الهامها را به انسان منتقل کند؛ سنخ الهام، سنخ ماورايی است» (مطهری، 1373: 13/373).

4-«تاریخ»

یکی از منبعهای شناخت است که قرآن به آن بسیار اهمیت داده است.

5-«قرآن»

قرآن درواقع وحی الهی است، منبعی اساسی، وحیانی و همهجانبه برای شناخت به شمار میآید.

 فرایند شناخت هنگامی بهدرستی صورت میگیرد که در درون نفس، نزدیکترین و حضوریترین شناخت، به کمک همۀ نیروها صورت گیرد.

 

تقسیم شناخت به حصولي و حضوري يكي از مبحثهای رایج در شاخههای گوناگون علوم مانند فلسفه، منطق، علم كلام و عرفان است.

شناخت حصولی خود به دو نوع شناخت حسی و عقلی تقسیم میشود؛ بهدليل نياز به آشنایی با این مطلب، در مبحثهای آینده بهطور مختصر توضیح می دهیم.

در تعریف «شناخت حصولى گفته شده است شناخت با واسطه که از صورت حاصلشده از شي ء نزد موجود مجرد (مثل عقل) که با واسطه حاصل میشود؛ مانند علم نفس به شمس و قمر و غيره که صورت اينها نزد شناسنده حاصل میشود» (مجمعالبحوثالاسلامية، 1414: 242).

«شناخت حضورى علمى است كه در آن، عالِم، عين معلوم است (یعنی واسطهای میان عالم و معلوم وجود ندارد)؛ همچون علم موجود مجرد (مثل نفس انسان) نسبت به خودش و حالتهای خودش؛ مانند علم به شادی، غم ، امید، لذت و ...برای مثال علم نفس ناطقه به نیروها و حسهای خود و صورتهایى كه در قوا (و نیروهای درونی خود) است كه علم به اينها حضورى است .اقسام علم حضوری عبارت است از: 1-علم به خود، 2-علم به معلول ها و حالات درونی خود، 3-علم به افعال درونی خود مانند اراده، تفکر، توجه و ...4- علم هستی بخش به معلول خدا ( علم خداوند به همه موجودات )5- علم معلول به مبدأ هستی بخش( علم همه موجودات به خدا) 6_علم به مفاهیم ذهنی خود(مصباح 1396، ص 25) 7-علم موجود فانی شده نسبت به آن چه که در آن فانی شده است» (مجمعالبحوثالاسلامية، 1414: 242). مانند علم عارف و محب به محبوب خود و عاشق به معشوق خود.

از تفاوتهای این دو نوع علم این است که:

در علم حضوری برای مفهومهایی همچون خطاپذیری، شك و يقين، تصور و تصديق، خطا و صواب، حفظ و توجه، تفكر و تعقل، استدلال و تعبيرهای لفظي و مبحثهای فلسفی و علوم راهی وجود ندارد؛ به عبارت ديگر این مفهومها، مربوط به عالم مخصوص به ذهن است كه عالم صورتهای اشياست و دربارۀ علمهاي حضوري همۀ این مفهومها بیمعناست؛ زیرا در علم حضوري (مانند علم انسان به حالتهای خود) معلوم و علم، يكسانند و جدايي حقيقي بين علم و معلوم وجود ندارد.

از آنجا که علم حضوري به مقام فنا اشاره دارد، در عرفان حقيقي دربارۀ آن بحث میشود؛ يعني فناي ذات انسان در علت خودش- که ذات حق باشد- و اين همان مرحلهاي است كه قطب عارفان و امام موحدان حضرت علي علیه السلام به آن رسیده بود و معناي سخن پيامبر (ص) که میفرمایند: «عليٌّ ممسوسٌ في ذاتِ الله» (فیضکاشانی، 1406: 3/ 515 ؛ ابن محمد ترکه، 1378: 104)، همين است؛ یعنی امام علی علیه السلام  در ذات خداوند فانی و محو جمال حضرت حق شده است. به اين معنا كه آن حضرت به مقامي رسيده است كه به وجود خود هيچ توجهي ندارد. تنها به او توجه دارد و شهود او منحصر به خداست نه اينكه خود را عدم بشمارد.


[1] مجلسی (1404) 5 / 312

[2] -بر گرفته از کتاب معرفت شناسی مؤسسه آموزشی پزوهشی امام خمینی در قم 1377 ص 18-20

[3] همان منبع ص 21

[4] - الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ (بقره:147) ...حكمِ حقى از طرف پروردگار توست، بنا بر اين، هرگز از ترديدكنندگان در آن مباش.

 

 

 

 

 

[6] يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (بقره:269)

 

منشأ مشروعیت حکومت دینی در نهج البلاغه...

ما را در سایت منشأ مشروعیت حکومت دینی در نهج البلاغه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 19:33

صفحه بندی